فرهنگ آریانپور
بخار
#۲۵٬۲۱۸
reek
بخار، بخار دهان، بخار از دهان خارج کردن، متصاعد شدن، بوى بد دادن
steam
بخار، دمه، بخار آب، بخار دادن، بخار کردن
gas
گاز، بخار، (آمریکایى) بنزین، گاز معده، گازدار کردن، با گاز خفه کردن، اتومبیل را بنزین زدن
fume
دود، بخار، بخور، گاز، غضب، بخار دادن، دود دادن، باغضب حرف زدن
haze
مه کم، بخار، ناصافى یا تیرگى هوا، ابهام، گرفته بودن، مغموم بودن، روشن نبودن مه، موضوعى (براى شخص)، متوحش کردن، زدن، بستوه آوردن، سرزنش کردن
brume
مه، ابر، بخار، شبنم
vapor
(vapour =) ـ بخار، دمه، مه، تبخیر کردن یا شدن، بخور دادن، چاخان کردن
vapour
(vapor =) ـ بخار، دمه، مه، تبخیر کردن یا شدن، بخور دادن، چاخان کردن