فرهنگ آریانپور
بحرانی
#۲۵٬۱۹۹
critical
بحرانى، انتقادى، وخیم، نکوهشى، منتقدانه
climacteric
بحرانى، دوران یائسگى زن
acute
تیزرو، تیز، نوک تیز، (پزشکى) حاد، بحرانى، زیرک، تیزنظر، تند، شدید، (موسیقى) تیز، زیر، (سلسله ى اعصاب) حساس، (هندسه) حاد، تیز (زاویه ى حاد، زاویه تند)
exigent
ضرورى، مبرم، محتاج به اقدام یا کمک فورى، فشار آور، بحرانى، مصر، تحمیلى
decretive
قطعى، قاطع، بحرانى، فرمانى
decretory
قطعى، قاطع، بحرانى، فرمانى
tense
(عصب یا طناب) کشیده، عصبى و هیجان زده، زمان فعل، تصریف زمان فعل، سفت، سخت، ناراحت، وخیم، وخیم شدن، تشدید یافتن