فرهنگ آریان‌پور

بحرانی

#۲۵٬۱۹۹

معنی‌های انگلیسی
۱

critical

بحرانى، انتقادى، وخیم، نکوهشى، منتقدانه

۲

climacteric

بحرانى، دوران یائسگى زن

۳

acute

تیزرو، تیز، نوک تیز، (پزشکى) حاد، بحرانى، زیرک، تیزنظر، تند، شدید، (موسیقى) تیز، زیر، (سلسله ى اعصاب) حساس، (هندسه) حاد، تیز (زاویه ى حاد، زاویه تند)

۴

exigent

ضرورى، مبرم، محتاج به اقدام یا کمک فورى، فشار آور، بحرانى، مصر، تحمیلى

۵

decretive

قطعى، قاطع، بحرانى، فرمانى

۶

decretory

قطعى، قاطع، بحرانى، فرمانى

۷

tense

(عصب یا طناب) کشیده، عصبى و هیجان زده، زمان فعل، تصریف زمان فعل، سفت، سخت، ناراحت، وخیم، وخیم شدن، تشدید یافتن