فرهنگ آریان‌پور

بحران

#۲۵٬۱۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

crisis

بحران

۲

acme

اوج، ذروه، قله، منتها (درجه ى)، سر، مرتفعترین نقطه، (پزشکى) بحران، نقطه ى کمال

۳

tension

کشش، تنش، کشمکش، امتداد، تمدد، قوه انبساط، سفتى، فشار، بحران، تحت فشار قرار دادن

۴

storm

کولاک، توفان، تغییر ناگهانى هوا، توفانى شدن، با حمله گرفتن، یورش آوردن

۵

juncture

اتصال، الحاق، پیوستگى، مفصل، درزگاه، ربط

۶

conjuncture

اقتران، اتصال، ملاقات تصادفى