فرهنگ آریانپور
بایستن
#۲۴٬۷۶۷
require
نیاز داشتن، لازم بودن، لازم دانستن، بایستن، لازم داشتن، خواستن، مستلزم بودن
necessitate
ایجاب کردن، مستلزم بودن، ناگزیر ساختن، بایسته کردن، بایستن، واجب کردن، مجبور کردن
get
(past: got ; past participle: got, gotten) ـ تحصیل شده، کسب کرده، به دست آمده، فرزند، به دست آوردن، فراهم کردن، حاصل کردن، تحصیل کردن، تهیه کردن، فهمیدن، رسیدن، عادت کردن، ربودن، فائق آمدن، زدن، (در مورد جانوران) زایش، تولد
must
باید، بایست، مى بایستى، بایسته، ضرورى، لابد
need
نیاز، لزوم، احتیاج، نیازمندى، در احتیاج داشتن، نیازمند بودن، نیاز داشتن
want
خواست، خواسته، خواستن، لازم داشتن، نیازمند بودن به، نداشتن، کم داشتن، فاقد بودن، محتاج بودن، کسر داشتن، فقدان، عدم، نقصان، نیاز، ندارى
behoove
واجب بودن، فرض بودن، اقتضاء کردن، شایسته بودن، (در مورد لباس) آمدن به