فرهنگ آریان‌پور

بانی کردن - دیده -

#۲۴٬۶۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

espy

جاسوسى کردن، دیده بانى کردن، جاسوس بودن، بازرسى کردن، تشخیص دادن

۲

scout

پیش آهنگ، پیشاهنگى کردن، دیده بانى کردن، عملیات اکتشافى کردن پوئیدن، دیده بان، مامور اکتشاف

۳

monitor

مبصر، دیده بانى کردن، آگاهى دهنده، انگیزنده، گوشیار، (در رادیو) به علائم رمزى مخابراتى گوش دادن