فرهنگ آریانپور
بانگ زدن
#۲۴٬۶۳۲
cry
فریاد زدن، داد زدن، گریه کردن، صدا کردن، فریاد، گریه، خروش، بانگ، بانگ زدن
crow
(past: crowed, crew ; past participle: crowed) ـ غراب، کلاغ، اهرم، دیلم، بانگ زدن، بانگ خروس
exclaim
از روى تعجب فریاد زدن، اعلام کردن، بعموم آگهى دادن، بانگ زدن
call
فرا خواندن، فرا خوان، بانگ، صدازدن، ندا، خبر، نامیدن، احضار کردن، خواستن، فریاد، صدا، احضار، دعوت، نامبرى، خواندن اسامى
shout
فریاد، داد، جیغ، فغان، فریاد زدن، جیغ زدن، داد زدن
whoop
صداى بلند مثل سرفه، صداى سیاه سرفه، فریاد، صداى جغد و مانند آن، فریاد کردن
halloo
اهوى، اى (هنگام دیدن کسى گفته مى شود)، یا الله، هى، آهاى، هالو گفتن، هالو