بانگ
#۲۴٬۶۲۶
cry
فریاد زدن، داد زدن، گریه کردن، صدا کردن، فریاد، گریه، خروش، بانگ، بانگ زدن
call
فرا خواندن، فرا خوان، بانگ، صدازدن، ندا، خبر، نامیدن، احضار کردن، خواستن، فریاد، صدا، احضار، دعوت، نامبرى، خواندن اسامى
crow
(past: crowed, crew ; past participle: crowed) ـ غراب، کلاغ، اهرم، دیلم، بانگ زدن، بانگ خروس
clamor
(clamour =) ـ بانگ، غوغا، سر و صدا، غریو کشیدن، مصرانه تقاضا کردن
clamour
(clamor =) ـ بانگ، غوغا، سر و صدا، غریو کشیدن، مصرانه تقاضا کردن
calling
فرا خواندن، فرا خوان، بانگ، صدازدن، ندا، خبر، نامیدن، احضار کردن، خواستن، فریاد، صدا، احضار، دعوت، نامبرى، خواندن اسامى call
exclamation
فریاد، بانگ، علامت تعجب، حرف ندا
bong
(ring =) ـ طنین صدا (مثل صداى زنگ)
noise
خش، اختلال، پارازیت، سر و صدا، صدا، شلوغ، قیل و قال، طنین، صدا راه انداختن، شایعه و تهمت
shout
فریاد، داد، جیغ، فغان، فریاد زدن، جیغ زدن، داد زدن
halloo
اهوى، اى (هنگام دیدن کسى گفته مى شود)، یا الله، هى، آهاى، هالو گفتن، هالو