باند
#۲۴٬۵۵۸
band
باند، نوار، بند و زنجیر، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، لولا، ارکستر، دسته ى موسیقى، اتحاد، توافق، روبان، باند یا بانداژ، نوار زخم بندى، متحد کردن، دسته کردن، نوار پیچیدن، به صورت نوار در آوردن، با نوار بستن، متحد شدن band در اداره و غیره ingroup
lane
کوچه، راه باریک، گلو، ناى، راه دریایى، مسیر که با خط کشى مشخص مى شود، خط سیر هوایى، کوچه ساختن، منشعب کردن lane رادیو
ring
(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس
crowd
جمعیت، ازدحام، شلوغى، اجتماع، گروه، ازدحام کردن، چپیدن، با زور و فشار پر کردن، انبوه مردم
strip
برهنه کردن، محروم کردن از، لخت کردن، چاک دادن، تهى کردن، باریکه، نوار
circle
دایره، محیط دایره، محفل، حوزه، قلمرو، دورزدن، مدور ساختن، دور (چیزى را) گرفتن، احاطه کردن
clique
دسته، گروه، محفل
cohort
گروه، پیرو، طرفدار، همکار
bandage
نوار زخم بندى، با نوار بستن
faction
دسته بندى، حزب، انجمن، فرقه، نفاق inner circle