فرهنگ آریان‌پور

بالغ شدن

#۲۴٬۳۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

amount

سرزدن، بالغ شدن، رسیدن مبلغ، مقدار، میزان

۲

average

متوسط، معدل، حد وسط، میانه، درجه عادى، میانگین، حد وسط (چیزى را) پیدا کردن، میانه قرار دادن، میانگین گرفتن، روى هم رفته، بالغ شدن

۳

maturate

رسیدن، بالغ شدن، سرباز کردن (دمل)

۴

mt

میتنریم - (Mt)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 109 و جرم مولى (اتمى) (268) گرم بر مول

۵

turn

نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن

۶

swell

(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى

۷

mature

بحد بلوغ یا رشد رساندن، کامل کردن، بالغ، رشد کردن، کامل، سررسیده شده