فرهنگ آریان‌پور

اجتماع کردن

#۲٬۴۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

forgather

فراهم آمدن، گرد آمدن، اجتماع کردن

۲

congregate

جمع شدن، اجتماع کردن

۳

flocculate

قلنبه، انبوهى، طره، کلاله، کاکل، اجتماع کردن، به صورت رشته هاى انبوه و کرکدار در آوردن، انبوه شدن، لخته شده