فرهنگ آریان‌پور

بالغ

#۲۴٬۳۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

adult

بالغ، بزرگ، کبیر، به حد رشد رسیده

۲

marriageable

بالغ، درخور عروسى، تنه شوهر

۳

full

انباشته، تمام، پر، لبریز، کامل (مثل ماه)، بالغ، رسیده، پرى، سیرى، پر کردن، پرشدن، (در بازى پوکر) فول، آکنده، مملو، کامل

۴

mature

بحد بلوغ یا رشد رساندن، کامل کردن، بالغ، رشد کردن، کامل، سررسیده شده

۵

adolescent

نوجوان، بالغو، جوان، رشید fullblown fullgrown

۶

full fledged

کامل، تکامل یافته، بالغ، رسیده

۷

grown

(past: grew ; past participle: grown) ـ رستن، روئیدن، رشد کردن، سبز شدن، بزرگ شدن، زیاد شدن، ترقى کردن، شدن، گشتن، رویانیدن، کاشتن grownup

۸

pubescent

(pubic =) ـ لابلوغى، زهارى، شرمگاهى