فرهنگ آریانپور
بالغ
#۲۴٬۳۷۳
adult
بالغ، بزرگ، کبیر، به حد رشد رسیده
marriageable
بالغ، درخور عروسى، تنه شوهر
full
انباشته، تمام، پر، لبریز، کامل (مثل ماه)، بالغ، رسیده، پرى، سیرى، پر کردن، پرشدن، (در بازى پوکر) فول، آکنده، مملو، کامل
mature
بحد بلوغ یا رشد رساندن، کامل کردن، بالغ، رشد کردن، کامل، سررسیده شده
adolescent
نوجوان، بالغو، جوان، رشید fullblown fullgrown
full fledged
کامل، تکامل یافته، بالغ، رسیده
grown
(past: grew ; past participle: grown) ـ رستن، روئیدن، رشد کردن، سبز شدن، بزرگ شدن، زیاد شدن، ترقى کردن، شدن، گشتن، رویانیدن، کاشتن grownup
pubescent
(pubic =) ـ لابلوغى، زهارى، شرمگاهى