فرهنگ آریان‌پور

بالاخره

#۲۴٬۲۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

lastly

آخر از همه آن که، بالاخره

۲

last

بازپسین، پسین، آخر، آخرین، اخیر، نهانى، قطعى، دوام داشتن، دوام کردن، طول کشیدن، به درازا کشیدن، پایستن

۳

only

فقط، تنها، محض، بس، بیگانه، عمده، صرفاً، منحصراً، یگانه، فقط بخاطر

۴

finally

آخرین، پایانى، نهایى، غایى، قطعى، قاطع final

۵

ultimately

نهایى، آجل، آخر، غایى، بازپسین، دورترین byandby

۶

eventually

سرانجام، عاقبت