فرهنگ آریان‌پور

بالا امدن

#۲۴٬۱۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

intumesce

بالا آمدن، باد کردن، آماس کردن، پف کردن

۲

rise

(past: rose ; past participle: risen) ـ برخاستن، ترقى کردن، ترقى خیز، طالع شدن، بلند شدن، از خواب برخاستن، طغیان کردن، بالا آمدن، طلوع کردن، سربالا رفتن، صعود کردن، ناشى شدن از، سر زدن، قیام، برخاست، صعود، طلوع، سربالایى، پیشرفت، ترقى، خیز

۳

uprise

برخاستن، طغیان کردن، به بالا رفتن، طلوع کردن، بالا آمدن، از خواب برخاستن

۴

surface

رویه، سطح، ظاهر، بیرون، نما، ظاهرى، سطحى، جلا دادن، تسطیح کردن، بالا آمدن (به سطح آب) ـ

۵

upheaval

تغییر فاحش، تحول، انقلاب، (زیست شناسى) برخاست، بالا آمدن

۶

bag

کیسه، کیف، جوال، ساک، خورجین، چنته، باد کردن، متورم شدن، ربودن

۷

swell

(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى