فرهنگ آریان‌پور

بالا

#۲۴٬۰۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

up

بالا، روى، بالاى، در بلندى، جلو، بر فراز، سپرى شده، سربالایى، برخاستن، بالا رفتن، صعود کردن، ترقى کردن، بالا بردن یا ترقى دادن، در حال کار up ـ (123)

۲

aloft

بالا، در بالاى زمین، در نوک، در هوا، در بالاترین نقطه ى کشتى، در فوق

۳

top

سر، نوک، فرق، رو، قله، اوج، راس، روپوش، کروک، رویه، درجه یک فوقانى، کج کردن، سرازیر شدن، بالا، فوقانى، عالى

۴

atop

دربالا، بالا، به طرف بالا، در روى، دربالاى

۵

head

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)

۶

upper

بالایى، فوقانى، زبرین، بالا رتبه، بالاتر، رویه واژه هاى شامل

۷

upside

بالاترین قسمت، قسمت بالایى، فوقانى، بالا

۸

overhead

بالاسرى، هوایى، بالا، دربالاى سر، مخارج کلى، سرجمع

۹

ascendancy

فراز، علو، بالا، تعالى، سلطه، تفوق، مزیت، استیلا

۱۰

ascendency

فراز، علو، بالا، تعالى، سلطه، تفوق، مزیت، استیلا

۱۱

aweigh

(دریانوردى) تازه لنگر برداشته، داراى لنگر آویزان elevated

۱۲

height

بلندى، رفعت، ارتفاع، جاى مرتفع، آسمان، عرش، منتها درجه، تکبر، در بحبوحه، (در جمع) ارتفاعات، عظمت sur

۱۳

stature

قد، قامت، رفعت، مقام، قدر و قیمت، ارتفاع طبیعى بدن حیوان