بالا
#۲۴٬۰۹۷
up
بالا، روى، بالاى، در بلندى، جلو، بر فراز، سپرى شده، سربالایى، برخاستن، بالا رفتن، صعود کردن، ترقى کردن، بالا بردن یا ترقى دادن، در حال کار up ـ (123)
aloft
بالا، در بالاى زمین، در نوک، در هوا، در بالاترین نقطه ى کشتى، در فوق
top
سر، نوک، فرق، رو، قله، اوج، راس، روپوش، کروک، رویه، درجه یک فوقانى، کج کردن، سرازیر شدن، بالا، فوقانى، عالى
atop
دربالا، بالا، به طرف بالا، در روى، دربالاى
head
نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)
upper
بالایى، فوقانى، زبرین، بالا رتبه، بالاتر، رویه واژه هاى شامل
upside
بالاترین قسمت، قسمت بالایى، فوقانى، بالا
overhead
بالاسرى، هوایى، بالا، دربالاى سر، مخارج کلى، سرجمع
ascendancy
فراز، علو، بالا، تعالى، سلطه، تفوق، مزیت، استیلا
ascendency
فراز، علو، بالا، تعالى، سلطه، تفوق، مزیت، استیلا
aweigh
(دریانوردى) تازه لنگر برداشته، داراى لنگر آویزان elevated
height
بلندى، رفعت، ارتفاع، جاى مرتفع، آسمان، عرش، منتها درجه، تکبر، در بحبوحه، (در جمع) ارتفاعات، عظمت sur
stature
قد، قامت، رفعت، مقام، قدر و قیمت، ارتفاع طبیعى بدن حیوان