باقیمانده
#۲۳٬۹۹۵
relict
باقیمانده، ماترک، زن بیوه
remainder
باقیمانده، مانده، پس مانده، غیر قابل مصرف، با تخفیف فروختن
rest
آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده
residue
پس مانده، تفاله مانده، قسمت باقى مانده، فاضل، زیادتى، ته نشین، مانده، باقیمانده، پس ماند، آزاد
oddment
چیزهاى متفرقه، تکه و پاره، چیز باقیمانده
fragment
پاره، خرده، تکه، قطعه، باقیمانده، قطعات متلاشى، خرد کردن، ریز کردن، قطعه قطعه کردن
leavings
پس مانده، باقیمانده، ته مانده
leftover
پس مانده، باقیمانده، پس مانده غذا، بقایا
residual
رسوبى، وابسته به رسوب یا باقیمانده، پس مانده، ته نشین، باقیمانده
residuum
تفاضل، باقیمانده، پسمانده، رسوب، تفاله
survivor
شخص زنده، باقیمانده، بازمانده hangover
reliquary
جعبه اشیاء متبرکه، ظرف مخصص نگهدارى آثار مقدس یا باستانى، محفظه عتیقه، باقیمانده
loose end
انتهاى تار یا نخ، سر آزاد نخ، چیز استفاده نشده، بیکار افتاده، عاطل، انت هاى شل هر چیزى، باقیمانده، ته مانده
odds and ends
خرت و پرت، تکه و پاره، چیز، باقیمانده
remnant
باقى مانده، بقیه، اثر، بقایا (در جمع)، آثار
surplus
زیادتى، مازاد، زائد، باقى مانده، اضافه، زیادى