فرهنگ آریان‌پور

باقی ماندن

#۲۳٬۹۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

come through

باقى ماندن، دادن، وقوع یافتن، طى شدن

۲

bide

در انتظار ماندن، درجایى باقى ماندن، به کارى ادامه دادن، تحمل کردن، به خود هموار کردن

۳

hold over

به تصرف ملک ادامه دادن، ادامه دادن، باقى ماندن، براى آینده نگاه داشتن، تمدید

۴

last

بازپسین، پسین، آخر، آخرین، اخیر، نهانى، قطعى، دوام داشتن، دوام کردن، طول کشیدن، به درازا کشیدن، پایستن

۵

stay

ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، بازداشتن، توقف، مکث، ایست، سکون، مانع، عصا، نقطه اتکاء، تکیه، مهار، حایل، توقفگاه

۶

abide

(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن

۷

leave

(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت leave perdure

۸

remain

ماندن، باقیماندن، اقامت کردن، مانده، اثر باقیمانده، (در جمع) بقایا

۹

persist

سماجت کردن، پافشارى کردن، اصرار کردن، ایستادگى

۱۰

persistence

(persistency =) ـ اصرار، ابرام، دوام، سماجت، ماندگارى، پافشارى