فرهنگ آریان‌پور

باطل کردن

#۲۳٬۷۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

derogate

باطل کردن، فسخ کردن (قسمتى از چیزى را)، کسر کردن، تخفیف دادن، کاستن، عمل موهن انجام دادن

۲

undo

(past: undid ; past participle: undone) ـ واچیدن، بى اثر کردن، خنثى کردن، باطل کردن، خراب کردن، ضایع کردن، بى آبرو کردن، باز کردن

۳

void

باطل، عارى، بى اعتبار، باطل کردن، تهى، خالى، بلاتصدى، عارى از، پوچ، بى اثر کردن، پوچ کردن، از درجه اعتبار ساقط کردن، بیرون ریختن، خارج شدن، دفع شدن، باطل شدن

۴

annul

لغو کردن، باطل کردن، خنثى کردن

۵

frank

رک گو، بى پرده حرف زن، رک، بى پرده، صریح، نیرومند، مجانى، چپانیدن، پر کردن، اجازه عبور دادن، مجانا فرستادن، معاف کردن، مهر زدن، باطل کردن، مصون ساختن

۶

quash

نقض کردن، باطل کردن، الغا کردن، با ضربه زدن، له کردن، فرو نشاندن

۷

cancel

فسخ کردن، لغو کردن، باطل کردن

۸

invalid

پوچ، نامعتبر، علیل، ناتوان، بى اعتبار، باطل (invalidate) ناتوان کردن، علیل کردن، باطل کردن

۹

abrogate

منسوخ، از میان برده، ملغى، از میان بردن، باطل کردن، منسوخ کردن، لغو کردن

۱۰

disannul

لغو کردن، فسخ کردن، باطل کردن

۱۱

dispense

توزیع کردن، معاف کردن، بخشیدن، باطل کردن

۱۲

override

(past: overrode ; past participle: overridden) ـ سواره گذشتن از، پایمال کردن، باطل ساختن، برترى جستن بر، برتر یا مهمتر بودن، لغو کردن، باطل کردن

۱۳

frustrate

خنثى کردن، هیچ کردن، باطل کردن، ناامید کردن، فکر کسى را خراب کردن، فاسدشدن

۱۴

invalidate

بى اعتبار کردن، باطل کردن، (invalid) ناتوان کردن، علیل کردن

۱۵

strike out

از بازى خارج شدن، وارد عمل شدن، باطل کردن