اجازه دادن
#۲٬۳۶۵
permit
اجازه دادن، مجاز کردن، روا کردن، ندیده گرفتن، پروانه، جواز، اجازه
authorize
اجازه دادن، اختیار دادن، تصویب کردن
let
(past: let ; past participle: let) ـ گذاشتن، اجازه دادن، رها کردن، ول کردن، اجاره دادن، اجاره رفتن، درنگ کردن، مانع، انسداد، اجاره دهى
allow
رخصت دادن، اجازه دادن، ستودن، پسندیدن، تصویب کردن، روا دانستن، پذیرفتن، اعطاء کردن
thole
کشیدن، تحمل کردن، گذاردن، اجازه دادن، چوب یا میله اهرم پارو، گنبد، قبه
OK
(okay =) ـ صحیح است، خوب، بسیار خوب، تصویب کردن، موافقت کردن، اجازه، تصویب
leave
(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت leave قانونا
suffer
تحمل کردن، کشیدن، تن در دادن به، رنج بردن
entitle
حق دادن مستحق دانستن، لقب دادن، ملقب ساختن، نام نهادن، نامیدن
empower
صاحب اختیار و قدرت کردن، قدرت دادن، اختیار دادن، وکالت دادن
accredit
اعتبارنامه دادن، استوارنامه دادن (به)، معتبر ساختن، اختیار دادن، اطمینان کردن (به)، مورد اطمینان بودن یا شدن، برسمیت شناختن (موسسات فرهنگى)، معتبر شناختن
sanction
فرمان، فتواى کلیسایى، سوگند، تصویب، جواز، تائید رسمى، داراى مجوز قانونى دانستن، ضمانت اجرایى معین کردن، ضمانت اجرایى قانون