فرهنگ آریان‌پور

بازیگوش

#۲۳٬۵۳۰

معنی‌های انگلیسی
۱

sportful

بازیگوش، شوخ، تفریحى، خوشگذران

۲

kittle

زیرک، چابک، هوشیار، حساس، بازیگوش

۳

wanton

سرکش، حرف نشنو، بازیگوش، خوشحال، عیاش، گستاخ، جسور، شرور شدن، گستاخ شدن، بى ترتیب کردن، شهوترانى کردن، افراط کردن

۴

playful

سربهواه، اهل تفریح و بازى، بازیگوش، سرزنده و شوخ

۵

pixilated

داراى عدم تعادل فکرى، خیلى حساس، بازیگوش، خل، سفیه، جادو شده، هوسباز

۶

sly

ناقلا، آدم تودار، آدم آب زیرکاه، موذى، محیل، شیطنت آمیز، کنایه دار

۷

arch

کمان، طاق، قوس، به شکل قوس یاطاق درآوردن ناقلا، شیطان، موذى، رئیس، اصلى پیشوندى است به معنى " رئیس " و " کبیر " و " بزرگ "

۸

coltish

مثل کره، جست و خیز کننده

۹

frivolous

سبک رفتار، سبک، پوچ، بیهوده و بى معنى، سبکسر، احمق

۱۰

kittenish

مثل بچه گربه

۱۱

mischievous

بدسگال، موذى، شیطان، بدجنس