اجازه
#۲٬۳۵۳
permit
اجازه دادن، مجاز کردن، روا کردن، ندیده گرفتن، پروانه، جواز، اجازه
permission
اجازه، اذن، رخصت، دستور، پروانه، مرخصى
authorization
اجازه، اختیار
ok
(okay =) ـ صحیح است، خوب، بسیار خوب، تصویب کردن، موافقت کردن، اجازه، تصویب
fiat
حکم، امر، اجازه، رخصت، حکمى، امرى
okay
(ok =) ـ صحیح است، خوب، بسیار خوب، تصویب کردن، موافقت کردن، اجازه، تصویب
leave
(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت
access
دسترس، دسترسى، راه، تقریب، اجازه دخول، راه دسترس، مدخل، وسیله حصول، افزایش، الحاق، اضافه، (پزشکى) بروز مرض، حمله، اصابت، (حقوق) دسترسى یا مجال مقاربت، (در مسیحیت) تقرب به خدا، دست یابى
liberty
آزادى، اختیار، اجازه، فاعل مختارى
licence
(license =) ـ اجازه، پروانه، جواز، جواز شغل، اجازه رفتن دادن، پروانه دادن، مرخص کردن
license
(licence =) ـ اجازه، پروانه، جواز، جواز شغل، اجازه رفتن دادن، پروانه دادن، مرخص کردن
authority
قدرت، توانایى، اختیار، اجازه، اعتبار، نفوذ، مدرک یا ماخذى از کتاب معتبریا سندى، نویسنده ى معتبر، منبع صحیح و موثق، (در جمع) اولیاء امور
clearance
اختیار، اجازه، زدودگى، ترخیص، برداشتن مانع، گواهینامه یا کاغذ دال بر پاکى و بى عیبى، ترخیص کالا از گمرک
licensure
پروانه، اجازه (بخصوص اجازه موعظه وخطابه)
consent
رضایت، موافقت، راضى شدن، رضایت دادن
allowance
فوق العاده و هزینه ى سفر، مدد معاش، جیره دادن، فوق العاده دادن