فرهنگ آریان‌پور

بازیچه

#۲۳٬۴۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

gewgaw

بازیچه، چیز قشنگ بى مصرف، چیز جزیى، چیز ناقابل

۲

toy

اسباب بازى، سرگرمى، بازیچه، عروسک، بازى کردن، ور رفتن

۳

sport

ورزش، سرگرمى، بازى، شوخى، تفریحى، شکار و ماهیگرى و امثال آن، آلت بازى، بازیچه، سرگرم کردن، نمایش تفریحى، بازى کردن، پوشیدن و به رخ دیگران کشیدن ورزش و تفریح کردن

۴

gimcrack

چیز قشنگ و کم بها، بازیچه، ارزان، قشنگ و بى مصرف، عروسک، تصور واهى، نخود هر آش

۵

plaything

اسباب بازى، بازیچه

۶

tool

ابزار، آلت، شکل دادن، مجهز کردن، افزار، اسباب، آلت دست، داراى ابزار کردن، به صورت ابزار درآوردن

۷

gizmo

(gismo , gadget =)

۸

puppet

عروسک، عروسک خیمه شب بازى، دست نشانده