فرهنگ آریان‌پور

بازی‌ کردن با

#۲۳٬۳۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

toy

اسباب بازى، سرگرمى، بازیچه، عروسک، بازى کردن، ور رفتن

۲

flirt

لاس، حرکت تند و سبک، لاس زدن، این سو و آن سو جهیدن