فرهنگ آریان‌پور

بازی‌ کردن

#۲۳٬۳۶۸

معنی‌های انگلیسی
۱

play

بازى، نواختن ساز و غیره، سرگرمى مخصوص، تفریح، بازى کردن، تفریح کردن، ساز زدن، آلت موسیقى نواختن، زدن، رل بازى کردن، روى صحنه ى نمایش ظاهرشدن، نمایش، نمایشنامه

۲

sport

ورزش، سرگرمى، بازى، شوخى، تفریحى، شکار و ماهیگرى و امثال آن، آلت بازى، بازیچه، سرگرم کردن، نمایش تفریحى، بازى کردن، پوشیدن و به رخ دیگران کشیدن ورزش و تفریح کردن

۳

twiddle

به آرامى دست زدن، بازى کردن، ور رفتن، با ساعت مچى و غیره بازى کردن، ور رفتن (با چیزى)، تکان دادن

۴

game

بازى، مسابقه، سرگرمى، شکار، جانور شکارى، یک دور بازى، (به صورت جمع) مسابقه هاى ورزشى، شوخى، دست انداختن، تفریح کردن، اهل حال، سرحال

۵

enact

به صورت قانون درآوردن، وضع کردن (قانون) تصویب کردن، نمایش دادن