فرهنگ آریان‌پور

بازی - اسباب -

#۲۳٬۲۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

toy

اسباب بازى، سرگرمى، بازیچه، عروسک، بازى کردن، ور رفتن

۲

plaything

اسباب بازى، بازیچه