فرهنگ آریان‌پور

بازنمود کردن

#۲۳٬۲۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

manifest

بازنمود کردن، بارز، آشکار، آشکار ساختن، معلوم کردن، فاش کردن، اشاره، خبر، اعلامیه، بیانیه، نامه

۲

limn

مصور کردن، تذهیب کردن (کتاب و غیره)، رنگ آمیزى کردن، آب رنگ زدن

۳

declare

اظهار داشتن، گفتن، اعلام کردن، اعلان کردن، اظهار کردن، شناساندن

۴

explain

توضیح دادن، روشن کردن، با توضیح روشن کردن، شرح دادن

۵

describe

شرح دادن، توصیف کردن، وصف کردن

۶

illuminate

روشن ساختن، توضیح دادن، روشن کردن، درخشان ساختن، زرنما کردن، چراغانى کردن، موضوعى را روشن کردن، روشن (شده)، منور، روشن فکر

۷

corroborate

تائید کردن، تقویت کردن، اثبات کردن