فرهنگ آریان‌پور

بازمان‌ کردن

#۲۳٬۱۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

forbid

(past: forbade, forbad ; past participle: forbidden) ـ قدغن کردن، منع کردن، بازداشتن، اجازه ندادن ملعون، مطرود

۲

interdict

قدغن، تحریم، منع، جلوگیرى، ممنوعیت، نهى، حکم بازداشت، حکم نهى، حکم ادارى، بازداشتن، محجور کردن، نهى کردن