فرهنگ آریان‌پور

بازفرمود

#۲۳٬۰۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

resolve

رفع کردن، مقرر داشتن، تصمیم گرفتن، راى دادن

۲

resolution

تفکیک پذیرى، دقت، تصمیم، رفع، تحلیل، تجزیه، حل، نتیجه، ثبات قدم، عزم، قصد، نیت، تصویب