فرهنگ آریانپور
بازسازی کردن
#۲۳٬۰۶۳
reform
بهسازى، بازساخت، بهسازى کردن، ترمیم کردن، اصلاحات، تجدید سازمان
rebuild
(past: rebuilt ; past participle: rebuilt) ـ بازساختن، دوباره ساختمان کردن، چیز دوباره ساخته شده
remodel
تغییر وضع دادن، عوض کردن، تعمیر کردن
overhaul
(براى تعمیر) پیاده کردن، پیاده کردن و دوباره سوار کردن، سراسر بازدید کردن، پیاده سوار کردن و بازدید موتور
renovate
باز نو ساختن، نو کردن، تعمیر کردن، از سر گرفتن
refurbish
روشن و تازه کردن
regenerate
باززائیدن، احیاء کردن، باز زادن، تهذیب کردن، زندگى تازه و روحانى یافته، دوباره خلق شدن یا کردن
reconstruct
نوسازى کردن، از نو ساختن، احیا کردن
rehabilitate
نوتوان کردن، توانبخشى کردن، داراى امتیازات اولیه کردن، تجدید اسکان کردن، اعاده حیثیت کردن، ترمیم کردن، به حال نخست برگرداندن