فرهنگ آریان‌پور

بازسازی‌ کردن

#۲۳٬۰۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

reform

بهسازى، بازساخت، بهسازى کردن، ترمیم کردن، اصلاحات، تجدید سازمان

۲

rebuild

(past: rebuilt ; past participle: rebuilt) ـ بازساختن، دوباره ساختمان کردن، چیز دوباره ساخته شده

۳

remodel

تغییر وضع دادن، عوض کردن، تعمیر کردن

۴

overhaul

(براى تعمیر) پیاده کردن، پیاده کردن و دوباره سوار کردن، سراسر بازدید کردن، پیاده سوار کردن و بازدید موتور

۵

renovate

باز نو ساختن، نو کردن، تعمیر کردن، از سر گرفتن

۶

refurbish

روشن و تازه کردن

۷

regenerate

باززائیدن، احیاء کردن، باز زادن، تهذیب کردن، زندگى تازه و روحانى یافته، دوباره خلق شدن یا کردن

۸

reconstruct

نوسازى کردن، از نو ساختن، احیا کردن

۹

rehabilitate

نوتوان کردن، توانبخشى کردن، داراى امتیازات اولیه کردن، تجدید اسکان کردن، اعاده حیثیت کردن، ترمیم کردن، به حال نخست برگرداندن