فرهنگ آریان‌پور

بازرسی‌ کردن

#۲۳٬۰۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

inspect

سرکشى کردن، بازرسى کردن، تفتیش کردن، رسیدگى کردن

۲

view

نما، منظره، نظریه، دیدن، نظر، عقیده، دید، چشم انداز، قضاوت، از نظر گذراندن