فرهنگ آریان‌پور

بازده داشتن

#۲۲٬۹۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

pay

(past: paid ; past participle: paid) ـ پرداختن، دادن، کار سازى داشتن، بجا آوردن، انجام دادن، تلافى کردن، پول دادن، پرداخت، حقوق ماهیانه، اجرت، وابسته به پرداخت

۲

yield

حاصل، محصول دادن، باور کردن، ثمر دادن، واگذار کردن، ارزانى داشتن، بازده، محصول، تسلیم کردن یا شدن

۳

return

بازگشت، مراجعت، برگشت، برگرداندن، برگشتن، مراجعت کردن، رجعت، اعاده