فرهنگ آریان‌پور

بازداشت‌ کردن

#۲۲٬۹۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

nab

قاپیدن، دستگیر کردن، توقیف خودمانی‌

۲

bust

(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن

۳

pinch

نیشگون گرفتن، قاپیدن، مضیقه، تنگنا، موقعیت باریک، سر بزنگاه، نیشگون، اندک، جانشین

۴

seize

بتصرف آوردن، ربودن، قاپیدن، توقیف کردن، دچار حمله (مرض و غیره) شدن، درک کردن

۵

arrest

توقیف، توقیف کردن، بازداشتن، جلوگیرى کردن