فرهنگ آریانپور
بازداشت کردن
#۲۲٬۹۵۴
nab
قاپیدن، دستگیر کردن، توقیف خودمانی
bust
(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن
pinch
نیشگون گرفتن، قاپیدن، مضیقه، تنگنا، موقعیت باریک، سر بزنگاه، نیشگون، اندک، جانشین
seize
بتصرف آوردن، ربودن، قاپیدن، توقیف کردن، دچار حمله (مرض و غیره) شدن، درک کردن
arrest
توقیف، توقیف کردن، بازداشتن، جلوگیرى کردن