بازداشت
#۲۲٬۹۴۸
backset
بازداشت، عقب زنى، معکوس، وارونه
detention
بازداشت، توقیف، حبس
arrestment
بازداشت
curb
زنجیر، بازداشت، جلوگیرى، لبه پیاده رو، محدود کردن، داراى دیواره یا حایل کردن، تحت کنترل درآوردن، فرو نشاندن
arrest
توقیف، توقیف کردن، بازداشتن، جلوگیرى کردن
forbade
(past: forbade, forbad ; past participle: forbidden) ـ قدغن کردن، منع کردن، بازداشتن، اجازه ندادن ملعون، مطرود
stoppage
جلوگیرى، منع، بازداشت، سد، خط، ایست
deterrence
بازدارى، بازداشت، منع، منع از راه ارعاب و تهدید
dissuasion
منع، بازداشت، انصراف، دلسرد سازى، بازدارى
forbiddance
قدغن، نهى، ممانعت، منع، بازداشت، جلوگیرى
bust
(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن bust detainment roundup
pinch
نیشگون گرفتن، قاپیدن، مضیقه، تنگنا، موقعیت باریک، سر بزنگاه، نیشگون، اندک، جانشین
seizure
تصرف، ربایش، ضبط، حمله ناگهانى مرض
apprehension
درک، فهم، بیم، هراس، دستگیرى