فرهنگ آریانپور
بازداری کردن
#۲۲٬۹۴۷
curb
زنجیر، بازداشت، جلوگیرى، لبه پیاده رو، محدود کردن، داراى دیواره یا حایل کردن، تحت کنترل درآوردن، فرو نشاندن
deter
بازداشتن، ترساندن، تحذیر کردن
cumber
خراب شدن، مزاحم شدن، چیز وحشتناک، غیر قابل استفاده
forbid
(past: forbade, forbad ; past participle: forbidden) ـ قدغن کردن، منع کردن، بازداشتن، اجازه ندادن ملعون، مطرود
hinder
پسین، عقبى، مانع، واقع در عقب، پشتى، عقب انداختن، پاگیر شدن، بازمانده کردن، مانع شدن، بتاخیر انداختن
hobble
لنگیدن، شلیدن، لنگ لنگان راه رفتن، دست و پاى کسى را بستن، مانع حرکت شدن، زنجیر، پابند
inhibit
منع کردن، جلوگیرى کردن، باز داشتن و نهى کردن، مانع شدن، از بروز احساسات جلوگیرى کردن
interrupt
وقفه، ایجاد وقفه، گسیختن، حرف دیگرى را قطع کردن، منقطع کردن