فرهنگ آریان‌پور

بازداری‌ کردن

#۲۲٬۹۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

curb

زنجیر، بازداشت، جلوگیرى، لبه پیاده رو، محدود کردن، داراى دیواره یا حایل کردن، تحت کنترل درآوردن، فرو نشاندن

۲

deter

بازداشتن، ترساندن، تحذیر کردن

۳

cumber

خراب شدن، مزاحم شدن، چیز وحشتناک، غیر قابل استفاده

۴

forbid

(past: forbade, forbad ; past participle: forbidden) ـ قدغن کردن، منع کردن، بازداشتن، اجازه ندادن ملعون، مطرود

۵

hinder

پسین، عقبى، مانع، واقع در عقب، پشتى، عقب انداختن، پاگیر شدن، بازمانده کردن، مانع شدن، بتاخیر انداختن

۶

hobble

لنگیدن، شلیدن، لنگ لنگان راه رفتن، دست و پاى کسى را بستن، مانع حرکت شدن، زنجیر، پابند

۷

inhibit

منع کردن، جلوگیرى کردن، باز داشتن و نهى کردن، مانع شدن، از بروز احساسات جلوگیرى کردن

۸

interrupt

وقفه، ایجاد وقفه، گسیختن، حرف دیگرى را قطع کردن، منقطع کردن