بازدار
#۲۲٬۹۳۶
inhibiter
(inhibitor =) ـ بازدار، جلوگیرى کننده، مانع شونده
inhibitor
(inhibiter =) ـ بازدار، جلوگیرى کننده، مانع شونده
deterrent
مانع شونده، منع کننده، بازدارنده، ترساننده
inhibition
منع، جلوگیرى، بازدارى، جلوگیرى از بروز احساسات inhibitory
balk
مرز، زمین شخم نشده، (مج) مانع، مایه ى لغزش، طفره رفتن از، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن
curb
زنجیر، بازداشت، جلوگیرى، لبه پیاده رو، محدود کردن، داراى دیواره یا حایل کردن، تحت کنترل درآوردن، فرو نشاندن
hedge
چپر، خارپشته، پرچین، حصار، راه بند، مانع، پرچین ساختن، خاربست درست کردن، احاطه کردن، طفره زدن، از زیر (چیزى) در رفتن
check
مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)
hindrance
پاگیرى، بازماندگى، اذیت، آزار، مانع، سبب تاخیر
impediment
مانع، عایق، رادع، محظور، اشکال، گیر
preventive
پیش گیر، عامل ممانعت، جلوگیرى کننده، مانع
restrictive
(پزشکى) داروى پیش گیر، جمله یا عبارت حصرى یا محدود کننده، محدود سازنده