فرهنگ آریان‌پور

بازخواست‌ کردن

#۲۲٬۹۱۲

معنی‌های انگلیسی
۱

arraign

احضار نمودن (بمحکمه)، (حقوق) با تنظیم کیفر خواست متهمى را به محاکمه خواندن

۲

protest

اعتراض، پروتست، واخواست رسمى، شکایت، واخواست کردن، اعتراض کردن

۳

upbraid

سرزنش کردن، متهم کردن، ملامت کردن

۴

admonish

نصیحت کردن، پند دادن، آگاه کردن، متنبه کردن، وعظ کردن

۵

reprimand

سرزنش کردن، سرزنش و توبیخ رسمى، مجازات