فرهنگ آریان‌پور

بازجویی‌ کردن

#۲۲٬۹۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

quiz

امتحان، آزمایش کردن، چیز عجیب، مسخره کردن، شوخى، پرسش و آزمون

۲

inquire

(enquire =) ـ پرسش کردن، جویا شدن، باز جویى کردن، رسیدگى کردن، تحقیق کردن، امتحان کردن، استنطاق کردن

۳

question

سوال، پرسش، استفهام، مسئله، موضوع، پرسیدن، تحقیق کردن، تردید کردن در

۴

interrogate

بازپرسى کردن، استنطاق کردن، تحقیق کردن، باز جویى کردن