فرهنگ آریان‌پور

بازجو

#۲۲٬۸۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

investigator

رسیدگى کننده، بازجو، گماشته رسیدگى، مامور تحقیق

۲

interrogator

مستنطق، بازپرس، تحقیق کننده، پرسش کننده، بازجویى کننده