فرهنگ آریان‌پور

بازتاب

#۲۲٬۸۶۶

معنی‌های انگلیسی
۱

reflex

بازتاب، واکنش، عکس العمل غیر ارادى

۲

reflection

(reflexion =) ـ بازتاب، انعکس، تامل، انعکاس، باز تاب، اندیشه، تفکر، پژواک

۳

echo

طنین، پژواک، انعکاس صدا، طنین صدا، توف، خنیدن

۴

image

مجسمه، تمثال، شکل، پنداره، شمایل، تصویر، پندار، تصور، خیالى، منظر، مجسم کردن، خوب شرح دادن، مجسم ساختن، نگاره

۵

feedback

باز خورد

۶

repercussion

بازگردانى، پس زنى، انعکاس، برگشت، دفع، عکس العمل، واکنش، (پزشکى) دفع یا پیشگیرى

۷

reverberation

طنین، و لوله