فرهنگ آریان‌پور

بازپرسی

#۲۲٬۸۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

interrogation

باز جویى، بازپرسى، استفهام

۲

hearing

(past: heard ; past participle: heard) ـ شنیدن، گوش کردن، گوش دادن به، پذیرفتن، استماع کردن، خبر داشتن، درک کردن، سعى کردن، اطاعت کردن hear