فرهنگ آریان‌پور

باز ایستی

#۲۲٬۴۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

stand

(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات

۲

interregnum

فترت، فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر، دوره حکومت موقتى، فاصله