فرهنگ آریانپور
باریکه باریکه کردن
#۲۲٬۳۹۸
slit
(past: slit ; past participle: slit) ـ چاک، شکاف، درز، چاک دادن، شکافتن، دریدن
shred
پاره، تکه، ریز، خرده، ذره، سرتکه پارچه، پاره کردن، باریک بریدن
splinter
باریکه چوب، تراشه، خرده شیشه، تراشه کردن، متلاشى شدن و کردن