فرهنگ آریان‌پور

باریکه باریکه‌ کردن

#۲۲٬۳۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

slit

(past: slit ; past participle: slit) ـ چاک، شکاف، درز، چاک دادن، شکافتن، دریدن

۲

shred

پاره، تکه، ریز، خرده، ذره، سرتکه پارچه، پاره کردن، باریک بریدن

۳

splinter

باریکه چوب، تراشه، خرده شیشه، تراشه کردن، متلاشى شدن و کردن