باریکه
#۲۲٬۳۸۹
jog
آهسته دویدن، جلو آمدگى یا عقب رفتگى، باریکه، بى قاعدگى، هل دادن، تنه زدن به
berm
هره خاکریز، باریکه
slab
تخته سنگ، تکه، ورقه، باریکه، قطعه، لوحه، غلیظ، لیز، چسبناک، لزج، تکه تکه کردن، با اره تراشیدن، سقف را با تخته پوشاندن، باریکه باریکه شدن
berme
هره خاکریز، باریکه
slice
برش، قاش، تکه، باریکه، باریک، گوه، سهم، قسمت، تیغه گوشت برى، قاش کردن، بریدن، قاچ، قاچ کردن واژه هاى شامل
listel
(معنى مجازى) کناره، حاشیه، باریکه، راه راه
isthmus
تنگه خالى، برزخ، باریکه
panhandle
دسته ماهى تابه، زمین باریکه، تکدى کردن کشاورزی
hair space
فضاى باریکى درچاپ، باریکه
spit
(past: spat, spit ; past participle: spat, spit) ـ سیخ کباب، شمشیر، دشنه، به سیخ کشیدن، سوراخ کردن، تف انداختن، آب دهان پرتاب کردن، تف، آب دهان، خدو، بزاق، (مثل تف) بیرون پراندن
neck
گردن، گردنه، تنگه، ماچ و نوازش کردن
swath
(swathe =) ـ رد پا، ردیف باریک، راه باریک، اثر ماشین چمن زنى، پیچیدن، قنداق کردن، نوار سبدسازی
splint
برآمدگى کوچک، توفال، آهن نبشى، خرد و قطعه قطعه کردن، تراشه کردن، تراشه، نوار یا تراشه اى که براى بستن استخوان شکسته به کار مى رود جغرافی