فرهنگ آریان‌پور

باریکه

#۲۲٬۳۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

jog

آهسته دویدن، جلو آمدگى یا عقب رفتگى، باریکه، بى قاعدگى، هل دادن، تنه زدن به

۲

berm

هره خاکریز، باریکه

۳

slab

تخته سنگ، تکه، ورقه، باریکه، قطعه، لوحه، غلیظ، لیز، چسبناک، لزج، تکه تکه کردن، با اره تراشیدن، سقف را با تخته پوشاندن، باریکه باریکه شدن

۴

berme

هره خاکریز، باریکه

۵

slice

برش، قاش، تکه، باریکه، باریک، گوه، سهم، قسمت، تیغه گوشت برى، قاش کردن، بریدن، قاچ، قاچ کردن واژه هاى شامل

۶

listel

(معنى مجازى) کناره، حاشیه، باریکه، راه راه

۷

isthmus

تنگه خالى، برزخ، باریکه

۸

panhandle

دسته ماهى تابه، زمین باریکه، تکدى کردن کشاورزی‌

۹

hair space

فضاى باریکى درچاپ، باریکه

۱۰

spit

(past: spat, spit ; past participle: spat, spit) ـ سیخ کباب، شمشیر، دشنه، به سیخ کشیدن، سوراخ کردن، تف انداختن، آب دهان پرتاب کردن، تف، آب دهان، خدو، بزاق، (مثل تف) بیرون پراندن

۱۱

neck

گردن، گردنه، تنگه، ماچ و نوازش کردن

۱۲

swath

(swathe =) ـ رد پا، ردیف باریک، راه باریک، اثر ماشین چمن زنى، پیچیدن، قنداق کردن، نوار سبدسازی‌

۱۳

splint

برآمدگى کوچک، توفال، آهن نبشى، خرد و قطعه قطعه کردن، تراشه کردن، تراشه، نوار یا تراشه اى که براى بستن استخوان شکسته به کار مى رود جغرافی‌