فرهنگ آریان‌پور

باریک شدن

#۲۲٬۳۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

peer

همتا، جفت، قرین، همشان، عضو مجلس اعیان، صاحب لقب اشرافى، رفیق، برابر کردن، هم درجه کردن، به درجه اشرافى (مثل کنت و غیره) رسیدن، برابر بودن با، به دقت نگریستن، باریک شدن، نمایان شدن، به نظر رسیدن، همال

۲

taper

شمع مومى، باریک شونده، نوک تیز، باریک شدن، مخروطى شدن

۳

funnel

قیف، دودکش، بادگیر، شکل قیفى داشتن، (مجازى) باریک شدن، (کالبد شکافى) عضو یا اندام قیفى شکل

۴

elongate

کشیده کردن، دراز کردن، امتداد دادن، باریک شدن

۵

narrow

تنگ، کم پهنا، باریک، دراز و باریک، محدود، باریک کردن، محدود کردن، کوته فکر

۶

slenderize

لاغر کردن، لاغر اندام شدن، باریک کردن