فرهنگ آریانپور
باریک شدن
#۲۲٬۳۷۲
peer
همتا، جفت، قرین، همشان، عضو مجلس اعیان، صاحب لقب اشرافى، رفیق، برابر کردن، هم درجه کردن، به درجه اشرافى (مثل کنت و غیره) رسیدن، برابر بودن با، به دقت نگریستن، باریک شدن، نمایان شدن، به نظر رسیدن، همال
taper
شمع مومى، باریک شونده، نوک تیز، باریک شدن، مخروطى شدن
funnel
قیف، دودکش، بادگیر، شکل قیفى داشتن، (مجازى) باریک شدن، (کالبد شکافى) عضو یا اندام قیفى شکل
elongate
کشیده کردن، دراز کردن، امتداد دادن، باریک شدن
narrow
تنگ، کم پهنا، باریک، دراز و باریک، محدود، باریک کردن، محدود کردن، کوته فکر
slenderize
لاغر کردن، لاغر اندام شدن، باریک کردن