فرهنگ آریان‌پور

بارور کردن

#۲۲٬۲۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

fecundate

بارور کردن، آبستن کردن، گشنیدن

۲

fertilize

بارور کردن، حاصلخیز کردن، لقاح کردن، کود دادن

۳

milt

سپرز، اسپرز، طحال، تخم ماهى نر، بارور کردن

۴

enrich

غنى کردن، پرمایه کردن، توانگر کردن