باره - در -
#۲۲٬۲۶۲
of
از، از مبدا، از منشا، از طرف، از لحاظ، در جهت، در سوى، در باره، به سبب، به وسیله of ـ (158)
on
وصل، روشن، برقرار، روى، در روى، بر روى، بر، بالاى، در باره، راجع به، در مسیر، عمده، به اعتبار، به، به علت، به طرف، در بر، برتن، به پیش، به جلو، همواره، بخرج
re
رنیم - (Re)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 75 و جرم اتمى 186.207 گرم بر مول
about
در باره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف، نزدیک، قریب، در حدود، در باب، راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (علوم نظامى) فرمان عقب گرد
toward
آینده، روى، به سوى، به طرف، نسبت به، در باره، نزدیک به، مقارن، درراه، براى
towards
آینده، روى، به سوى، به طرف، نسبت به، در باره، نزدیک به، مقارن، درراه، براى
touching
دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه touch
concerning
ربط، بستگى، بابت، مربوط بودن به، (به صورت اسم مفعول) دلواپس کردن، (معنى مجازى) نگران بودن، اهمیت داشتن concern
in re
در باره، درحالت