فرهنگ آریان‌پور

باره - در -

#۲۲٬۲۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

of

از، از مبدا، از منشا، از طرف، از لحاظ، در جهت، در سوى، در باره، به سبب، به وسیله of ـ (158)

۲

on

وصل، روشن، برقرار، روى، در روى، بر روى، بر، بالاى، در باره، راجع به، در مسیر، عمده، به اعتبار، به، به علت، به طرف، در بر، برتن، به پیش، به جلو، همواره، بخرج

۳

re

رنیم - (Re)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 75 و جرم اتمى 186.207 گرم بر مول

۴

about

در باره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف، نزدیک، قریب، در حدود، در باب، راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (علوم نظامى) فرمان عقب گرد

۵

toward

آینده، روى، به سوى، به طرف، نسبت به، در باره، نزدیک به، مقارن، درراه، براى

۶

towards

آینده، روى، به سوى، به طرف، نسبت به، در باره، نزدیک به، مقارن، درراه، براى

۷

touching

دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه touch

۸

concerning

ربط، بستگى، بابت، مربوط بودن به، (به صورت اسم مفعول) دلواپس کردن، (معنى مجازى) نگران بودن، اهمیت داشتن concern

۹

in re

در باره، درحالت