فرهنگ آریانپور
بارکش
#۲۲٬۲۲۷
lorry
کامیون، بارکش، ماشین بارى
truck
معامله کردن، سر و کار داشتن با، مبادله، معامله خرده ریز، بارکش، کامیون، واگن روباز، چرخ باربرى
wagon
(waggon =) ـ واگن، ارابه، بارکش، با واگن حمل کردن
waggon
(wagon =) ـ واگن، ارابه، بارکش، با واگن حمل کردن
freighter
(کشتى یاترن) بارى، بار کننده (کشتى)، بار، بارکش، مکارى
transport
ترابرى کردن، بردن، حمل کردن، نقل و انتقال دادن، نفى بلد کردن، از خود بى خود شدن، از جا در رفتن، بارکش، حمل و نقل، وسیله نقلیه، ترابرى، حامل
dray
گارى کوتاه بى لبه، چهارچرخه بار کشى، با چهارچرخه بار کشیدن
dolly
عروسک (به زبان بچگانه)، کوبیدن پارچه با چوب رختشویى، چرخ کوچکى شبیه قرقره
draft
(draught) ـ (انگلیس) آماده کردن، از بشکه ریختن، حواله، برات، برات کشى، طرح، مسوده، پیش نویس، (علوم نظامى) برگزینى، انتخاب، چرک نویس، طرح کردن