فرهنگ آریان‌پور

بارش

#۲۲٬۲۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

rain

باران، بارش، بارندگى، باریدن

۲

downfall

افت، سقوط، زوال، انحطاط، ریزش، بارش

۳

rainfall

بارندگى، بارش

۴

precipitation

شتاب، دستپاچگى، تسریع، بارش، ته نشینى

۵

fall

(past: fell ; past participle: fallen) ـ خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پایین آمدن، تنزل کردن

۶

spatter

پاشیدن، آلودن، ترشح، ترشح کردن، مقدار کم

۷

radiation

(radiational =) ـ تابش، پرتو افشانى، تشعشع، برق، جلا