فرهنگ آریان‌پور

بارز

#۲۲٬۲۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

manifest

بازنمود کردن، بارز، آشکار، آشکار ساختن، معلوم کردن، فاش کردن، اشاره، خبر، اعلامیه، بیانیه، نامه

۲

sensible

معقول، محسوس، مشهود، بارز

۳

clear

واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن

۴

salient

برجسته، نمایان، رو به بیرون، (به زبان شوخى) جست و خیز کننده

۵

blatant

پر سر و صدا، شلوغ کننده، خودنما، خشن، رسوا

۶

dominant

چیره، مسلط، حکمفرما، نافذ، غالب، برجسته، نمایان، عمده، مشرف، متعادل، مقتدر، مافوق، برتر

۷

tangible

قابل لمس، محسوس، پر ماس پذیر، لمس کردنى

۸

prominent

برجسته، والا