بار کردن
#۲۲٬۰۸۹
lade
بار کردن، بارگیرى کردن، خالى کردن، با ملاقه خالى کردن
pack
بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن
cark
تحمیل کردن، بار کردن، غمگین ساختن یاشدن، نگران شدن، بار مسئولیت، رنج و زحمت
load
بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن
prime
اول، عمده، نخست، زبده، درجه یک، آغاز، بهار جوانى، کمال، بهترین قسمت، نخستین، اولیه، اصلى، برجسته، بار کردن، تفنگ را پر کردن، بتونه کارى کردن، قبلا تعلیم دادن، آماده کردن، مجهز ساختن، تحریک کردن
burden
بار، وزن، گنجایش، طفل در رحم، بار مسئولیت، بار کردن، تحمیل کردن، سنگین بار کردن
steeve
(در انبار کشتى) بار کردن، تنگ هم چیدن، خفت کردن، میله اى که نوک آن قلابى دارد و براى آزمایش محتویات عدل پنبه و امثال آن به کار مى رود، سیخک
weight
نزن، سنگینى، سنگ وزنه، چیز سنگین، سنگین کردن، بار کردن، وزن، وزنه اهمیت
fraught
پر، مملو، دارا، همراه، ملازم، بار شده بار، کرایه، بار کردن
freight
کرایه، کرایه کشتى، بار، بار کشتى، باربرى، گرانبار کردن، حمل کردن، غنى ساختن
pile
کپه، توده، کومه، مقدار زیاد، کرک، یک تارموى، خواب پارچه، پارچه خزنما، ستون، ستون لنگرگاه، ستون پل، سد، موج شکن، توده کردن، کومه کردن، اندوختن، پرز قالى و غیره
embark
در کشتى سوار کردن، در کشتى گذاشتن، عازم شدن، شروع کردن بر چهارپا
superimpose
روى چیزى قرار گرفتن، اضافه شدن بر