فرهنگ آریان‌پور

بار کردن

#۲۲٬۰۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

lade

بار کردن، بارگیرى کردن، خالى کردن، با ملاقه خالى کردن

۲

pack

بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن

۳

cark

تحمیل کردن، بار کردن، غمگین ساختن یاشدن، نگران شدن، بار مسئولیت، رنج و زحمت

۴

load

بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن

۵

prime

اول، عمده، نخست، زبده، درجه یک، آغاز، بهار جوانى، کمال، بهترین قسمت، نخستین، اولیه، اصلى، برجسته، بار کردن، تفنگ را پر کردن، بتونه کارى کردن، قبلا تعلیم دادن، آماده کردن، مجهز ساختن، تحریک کردن

۶

burden

بار، وزن، گنجایش، طفل در رحم، بار مسئولیت، بار کردن، تحمیل کردن، سنگین بار کردن

۷

steeve

(در انبار کشتى) بار کردن، تنگ هم چیدن، خفت کردن، میله اى که نوک آن قلابى دارد و براى آزمایش محتویات عدل پنبه و امثال آن به کار مى رود، سیخک

۸

weight

نزن، سنگینى، سنگ وزنه، چیز سنگین، سنگین کردن، بار کردن، وزن، وزنه اهمیت

۹

fraught

پر، مملو، دارا، همراه، ملازم، بار شده بار، کرایه، بار کردن

۱۰

freight

کرایه، کرایه کشتى، بار، بار کشتى، باربرى، گرانبار کردن، حمل کردن، غنى ساختن

۱۱

pile

کپه، توده، کومه، مقدار زیاد، کرک، یک تارموى، خواب پارچه، پارچه خزنما، ستون، ستون لنگرگاه، ستون پل، سد، موج شکن، توده کردن، کومه کردن، اندوختن، پرز قالى و غیره

۱۲

embark

در کشتى سوار کردن، در کشتى گذاشتن، عازم شدن، شروع کردن بر چهارپا

۱۳

superimpose

روى چیزى قرار گرفتن، اضافه شدن بر