فرهنگ آریان‌پور

بار

#۲۲٬۰۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

alloy

بار (در فلزات)، عیار، درجه، ماخذ، آلیاژ فلز مرکب، ترکیب فلز بافلز گرانبها، (مجازى) آلودگى، شائبه، عیار زدن، معتدل کردن

۲

cargo

بار کشتى، محموله دریایى، بار

۳

burden

بار، وزن، گنجایش، طفل در رحم، بار مسئولیت، بار کردن، تحمیل کردن، سنگین بار کردن

۴

audience

بار، ملاقات رسمى، حضار، مستمعین، شنودگان

۵

encumbrance

بار، قید، مانع، اسباب زحمت، گرفتارى، گرو

۶

brunt

ضربه، لطمه، بار، فشار

۷

charge

تصدى، عهده دارى، حمله، اتهام، هزینه، وزن، مسئولیت، گماشتن، عهده دار کردن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، مطالبه (بها)، پر کردن (باترى و تفنگ)، مورد حمایت، بار، مطالبه هزینه

۸

fardel

بقچه، بسته، بار، کوله بار

۹

barroom

نوشابه فروشى، بار یا پیاله فروشى، بار

۱۰

entrance

مدخل، درون رفت، ورودیه، اجازه ورود، حق ورود، دروازه ى دخول، ورود، بار، درب مدخل، آغاز مدهوش کردن، در بیهوشى یاغش انداختن، (مج) از خود بى خود کردن، زیاد شیفته کردن

۱۱

admitance

دخول، ورود، بار، اجازه ى دخول، (معنى مجازى) تصدیق، روا، مجاز، گذرایى

۱۲

boot

پوتین یا چکمه، (مجازى) اخراج، چاره یا فایده، لگدزدن، با سر چکمه و پوتین زدن boot رنگ‌

۱۳

extender

بسط دهنده، توسعه دهنده، ادامه دهنده، پوشا